
درد های شبانه تو را کسی گردن نگیرد، خدا هست
هر شب بر بالین تو بیدار میماند
و آسمان را همرنگ چشم های تو بارانی میکند !
از سرفه های خونی تو میشود شعرها نوشت
در امتداد رنج از فراز کوهی از غصه،
میشود بلند گفت؛
چشم انتظار فردا بمان يا پرنده ميشوی يا ماهی !
ولی نفس کشيدن های سبز را ادامه می دهیم
حتی در اين هوای خاکستری
زير آسمانی که سالهاست با فعل پاکی غريبه است !!!










ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻧﯿﺴﯿﻢ ﮐﻪ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﺑﭙﻮﺷﯿﻢ