هر روز که می آمدی و بوســـه ای می دادی،
من آن را گــِــره ای می کردم بین نخ های کاموا
حال که شـــال گردنی قرمز با هزاران هزار گره برای تو بافتـــــه ام نیستی …
به خودم دلـــــداری می دهم …
برایش کـــوتاه بود؛ خوب شد که رفت …!!!
من آن را گــِــره ای می کردم بین نخ های کاموا
حال که شـــال گردنی قرمز با هزاران هزار گره برای تو بافتـــــه ام نیستی …
به خودم دلـــــداری می دهم …
برایش کـــوتاه بود؛ خوب شد که رفت …!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 22:9 توسط Shima
|
ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻧﯿﺴﯿﻢ ﮐﻪ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﺑﭙﻮﺷﯿﻢ